...:: زندگی کوتاه است ::...

زندگی کوتاه است

خاطره بساز...

هر وقت بریدی و خسته شدی

و فکر کردی که دیگه نمی توانی ادامه بدی

این جمله را به یاد داشته باش که ...

"تو در پناه خدایی

و خدا هرگز دیر نمی کند..."

...::: پهلوی چایم باش، قندها امروز طعم ندارند

دلخوشم با نفسی

حبه قندی، چایی

صحبت اهل دلی

فارغ از همهمه ی دنیایی

دل خوشی ها کم نیست

دیده ها نابیناست..

.

پهلو چایم باش

قندها امروز طعم ندارند

من‌ چای غزل‌نوش و تو قند در‌‌ پهلو

هـی شعر بنوشیم و معما بشویـم...

...::: عاشورا شد

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است.

مکن ای‌ صبح‌ طلوع...

.

سوخت چو خیمه های ما

قصه ی ما به "سر" رسید.

خیمه ی غصه شد به پا

قصه ی ما به "سر" رسید.

..:: و من آن روز را انتظار می کشم

روزی دوباره کبوترهای مان را پیدا خواهیم کرد
و مهربانی، دست زیبایی را خواهد گرفت


روزی که کمترین سرود
بوسه است


روزی که دیگر درهای خانه را نمی بندند
قفل افسانه ایست
و قلب برای زندگی بس است


روزی که معنای هر سخن،دوست داشتن است
تا تو بخاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی
روزی که آهنگ هر حرف،زندگی ست
تا من بخاطر آخرین شعر،رنج جستجوی قافیه نبرم


روزی که هر لب ترانه ایست، تا کمترین سرود
بوسه باشد


روزی که تو بیایی،برای همیشه بیایی
و مهربانی با زیبایی یکسان شود
روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم
و من آن روز را انتظار می کشم
حتی روزی که دیگر نباشم

...:: نسیم سرد

نسیمی سرد، در راه است!

بجز زاغی که می خواند

تک و تنها.. به راغ زرد پائیز

.

کسی هم نیست پیدا

بجز آهی

کسی هم نیست، در راه

.

دوباره یک جهان رویا

و دریائی، خیال آبی شیدا

دوباره سبزی امیدواری

به دیدن، در افق های صحاری

دوباره این من و این کوه پندارم

که کبکی می خرامد در نگاهش

تنم اما... چه می لرزد

نسیمی سرد، در راه است...