....::: شعر سادگی و حقیقت ساده زیستن :::....
پاییزاز راه رسیده و داره دونه دونه برگای درخت کوچه رو سوار میکنه رو دوشش
و با خودش میبره آسمون
تا اینکه وقتی بهار شد همۀ اون برگا رو که با خودش برده،
بیاره رو زمین و بین درختا قسمت بکنه.
ولی چند تا از این برگا دوست ندارن به این زودی دل از درختشون بکنن و
زمین رو ترک کنن واسه همین محکم میچسبن به درخت و با اونای دیگه
راهی سفر نمیشن.
بی خبر از اینکه پاییز میره
و اونا جا میمونن و تو زمستون اسیر سرما میشن.

این روزا حال غریبی دارم.
فکر میکنم دنیا برام یه زندون تنگ و تاریکی شده و داره ذره ذره گلوم رو میفشاره.
نمی دونم چی بنویسم تا حالم یه کم بهتر بشه و بغض گلوم بشکنه.
خدایا دلم گرفته از زمین خاکی،خدایا آسمانیم کن.


میهمانی یار داره به سر میرسه، یک ماه زیبا و پر از مهربانی و برکت برای همه
امیدوارم تو این مهمونی به همگی خوش گذشته باشه
......::: عید سعید فطر مبارک :::....

این بار هم شب قدر رو دیدیم و لمسش کردیم.
ای کاش نوری از غیب بر ما هم بتاید
" یاد مرگ دل ها را صیقل میزند و ارزش دنیا را کم می کند "
یاد اون روزا می افتم
یاد اون روزایی که میبرنم
به یاد غسل و کفنم
یاد فشار قبرم و فریاد زدنم
یاد اون لحظه ای که دو تا ملک سوال کنن
یاد ساکت شدنم
یاد اون شلاق هایی که میزنن روی تنم
که بگو خدات کیه؟ قبلت کجاست؟..
..::خدایا ::..
کمکم کن نمونه.. جوابم توی گلوم