...:: به خاطر یک تکه خاک !!
نمی دانم چگونه می شود باور کرد
نه... این از باور هر کسی خارج است.
چه کسی میتواند خود را در آن شرایط سخت تصور کند؟
آیا می شود درد مادری را فهمید که کودک بی جانش را در بغل می فشارد؟
آیا می شود اینها را دید و خاموش ماند؟
نمی دانم چگونه می شود باور کرد
نه... این از باور هر کسی خارج است.
چه کسی میتواند خود را در آن شرایط سخت تصور کند؟
آیا می شود درد مادری را فهمید که کودک بی جانش را در بغل می فشارد؟
آیا می شود اینها را دید و خاموش ماند؟
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گريبان است
كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را
نگه جز پيش پا را ديد ، نتواند
كه ره تارك و لغزان است
و گر دست محبت سو كسي يازي
به اكراه آورد دست از بغل بيرون
كه سرما سخت سوزان است
نفس ، كز گرم گاه سينه مي آيد برون ، ابري شود تاریک
چو ديوار ايستد در پيش چشمانت
نفس كينست ، پس چه داري چشم؟
زچشم دوستان دور يا نزديك؟
مسيحا اي جوان مرد من! اي ترساي پيرهن چركين!
دمت گرم وسرت خوش باد!
سلامم را تو پاسخ گوي ، در بگشاي!
منم من ، ميهمان هرشبت ، لولي وش مغموم
منم من ، سنگ تيپا خورده رنجور
منم ، دشنام پست آفرينش ، نغمه نا جور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بي رنگ بي رنگم
بيا بگشاي در، بگشاي، دلتنگم
حريفا! ميزبانا!ميهمان سال ماهت پشت در چون موج مي لرزد
تگرگي نيست ، برگي نيست
صدايي گر شنيدي ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگذارم
حسابت را كنار جام بگذارم
چه مي گويي كه بي گاه شد ، سحر شد ، بامداد آمد؟
فريبت مي دهند ، بر آسمان اين سرخيه بعد ار سحر گاه نيست
حريفا ! گوش سرما برده است اين ، يادگار سيلي سرد زمستان است
و قنديل سپهر تنگ ميدان .مرده يا زنده
به تا بوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود ، پنهان است
حريفا! رو چراغ باده را بافروز ، شب با روز يكسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگير،درها بسته ، سر ها سر در گريبان، دست ها پنهان
نفس ها ابر ، دل ها خسته و غمگين
درخت ها اسكلت هاي بلور آجين
زمين دل مرده ، سقف آسمان كوتاه
غبار آلود مهر و ماه
زمستان است... * م.امید *
**اینجا کربلاست ...
بار بگشائید...**
تو کلاس فشرده تاریخی
کربلای تو
مصاف نیست
منظومه بزرگ هستی است
طواف است..
دیروز برای همه ما روز شادی و گریه بود
همه شب یلدای خوبی داشتیم
بزنو بکوبی راه انداخته بودیم که نگو
هر چی باشه شب آخری بود که ولیعصر بودیم
قبل از مراسم همه برای رفتن لحظه شماری میکردن
مراسم اهدای درجه و جوایز برترین ها تموم شد
کارهای تسویه هم تموم شد
انگاری سربازی هم تموم شد
محل خدمت همه معلوم شد
همه ساکت بودن
دیگه کسی نمیخندید و خوشحال نبود
اونایی هم که جای خوبی قرار بود برن به خاطر بقیه خوشحالی نمیکردن
موقع خداحافظی دل همه گرفت،بعضی ها بغض کرده بودن و خیلی ها گریه میکردن
عکس های دسته جمعی با چشای بارونی گرفتیم و فرماندهان خوبمون بینمون
جدایی خیلی سخت بود...
خیلی سخت....