...::: آغازي زيبا در صبحي به ياد ماندني ...

صبح زيبا مي آيد و بار ديگر مرا براي ديدن سپيده اش بيدار مي كند
بيرون ميام تا دست خنكش رو رو صورتم بكشه
كمي كه آب به صورت ميزنم و دوباره روبروي نسيم خنكش ميايستم
حس خوبي پيدا ميكنم
اولين خطوط نوراني خورشيد رو ميبينم
و به استقبالش ميرم
گرماي خيلي كمش جاي خنكي صبح رو ميگيره
و همه وجودم رو گرم ميكنه ...
+ نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت 6:17 توسط سیدجواد
|
..... من آن ناخوانده آوازم