به سراغ من اگر می آیید

                نرم و آهسته بیایید

                    که مباداترک بردارد

                      " چینی نازک تنهایی من"

.....:::  امشب از خواب پریدم :::...

 

 

نمی دونم چرا امشب به هجله چشام عروس خواب نمی آد.

با صدای های و هوی باد که به شیشه میخوره از خواب پریدم.

آخه اونم میدونه که امشب حال غریبی دارم واسه همین صدام کرد.

بهم میگه چرا خوابیدی؟پا شو . بیرون رو نگاه کن .یکی داره صدات میکنه

پاشو مهتاب میخواد اون چشمای نازت رو ببینه

امشب من بودم و باد بود و مهتاب

....::::  یه شب مهتاب# ماه میاد تو خواب :::.....

 یه شب مهتاب "ماه میاد تو خواب "

                          "منو می بره

از توی زندون" مث شب پره" با خودش بیرون ...

 

..............::::::  مادرم با چه زبان باید گفت ::::::.......:::: لبریز بوی نام تو باد ::::....

 آن روز که برای اولین بار مرا در آغوش پر مهرت به محبت می فشردی

و من خیره در چشمان تو به خواب رفتم

در آن زلال چشمانت اولین سلام زندگی را احساس کردم .

...::: تو را دوست دارم چون آب روان :::...

 

 

..............::::::  مادرم با چه زبان باید گفت ::::::.............

"میلاد فاطمه زهرا(س) و روز مادر مبارک باد"

.....:::: غمی دارم که می خوانم :::....

کوچه شهر دلم

از صداي پاي تو خاليه

نقش صد خاطره از روزای دور 

عابر اين کوچه خياليه
به شب کوچه دل ديگه مهتاب نمياد
توي حجله چشام عروسه خواب نمياد
کوچه شهر دلم بي تو کوچه غمه
همه روزاش ابريه روز آفتابيش کمه
غم تنهايي داره کوچه دل بدون تو
همه شعر دفترمن مال تو براي تو
بوي دستاي تو داره غربت دستاي من
ياد قصه هاي تو داره مونس لحظه هاي من
به شب کوچه دل ديگه مهتاب نمياد
توي حجله چشام عروسه خواب نمياد
کوچه شهر دلم بي تو کوچه غمه
         همه روزاش ابريه روز آفتابيش کمه ....

....::::: شکسپیر ::::....

عشقت را نصيب کسي کن که لايق آن باشد نه تشنه آن...

 

زيرا هر تشنه اي روزي سيراب ميشود....

......:::::  فریدون مشیری ::::.....

غنچه .با لبخند

می گويد : تماشايم کنيد!
گل،بتابد چهره،همچن چلچراغ:
-يک نظر در روی زيبايم کنيد!
سرو ناز
-سر خوش و طناز- می بالد به خويش:
گوشه چشمی به بالايم کنيد!
باد نجوا ميکند در گوش برگ:
-سر در آغوش گلی دارم،کنار چتر بيد،
راه دوری نيست پيدايم کنيد!
آب ميگويد:
زاری ام را بشنويد!
گوش بر آوای غم هايم کنيد!
پشت پرده باغ،اما،
در هراس:
باز، پاييز است و در راهند آن دژخيم و داس.
سنگ ها حرف هايی ميزنند
گوش کن!
خاموش ها گوياترند!
از در و ديوار می بارد سخن.
تا کجا دريابد آن را جان من.
در خموشی های من فرياد هاست.
آن که دريابد چه ميگويم کجاست؟
آشنايی با زبان بی زبانانی چو ما
دشوار نيست
چشم و گوشی هست مردم را دريغ
گوش ها،هشيار نه
چشم ها بيدار نيست!