كاش ميشد.. نردباني باشد

كه هر از گاه از آن

بالا بروم تا اوج ...

و چه زيباست ..نردبان سهراب

نردبان از سر ديوار بلند ،صبح را روي زمين مي آرد.

پشت لبخندي پنهان هر چيز

روزني دارد ديوار زمان،كه از آن،چهره من پيداست.

چيزهايي هست،كه نمي دانم.

مي دانم ،سبزه اي را بكنم خواهم مرد.

مي روم بالا تا اوج،من پراز بال و پرم .

من پر از نورم و شن.

و پر از دارو درخت.

پرم از راه،از پل ،از رود،از موج.

پرم از سايه برگي در آب

                  چه درونم تنهاست ..