غنچه .با لبخند

می گويد : تماشايم کنيد!
گل،بتابد چهره،همچن چلچراغ:
-يک نظر در روی زيبايم کنيد!
سرو ناز
-سر خوش و طناز- می بالد به خويش:
گوشه چشمی به بالايم کنيد!
باد نجوا ميکند در گوش برگ:
-سر در آغوش گلی دارم،کنار چتر بيد،
راه دوری نيست پيدايم کنيد!
آب ميگويد:
زاری ام را بشنويد!
گوش بر آوای غم هايم کنيد!
پشت پرده باغ،اما،
در هراس:
باز، پاييز است و در راهند آن دژخيم و داس.
سنگ ها حرف هايی ميزنند
گوش کن!
خاموش ها گوياترند!
از در و ديوار می بارد سخن.
تا کجا دريابد آن را جان من.
در خموشی های من فرياد هاست.
آن که دريابد چه ميگويم کجاست؟
آشنايی با زبان بی زبانانی چو ما
دشوار نيست
چشم و گوشی هست مردم را دريغ
گوش ها،هشيار نه
چشم ها بيدار نيست!