نمی دونم چرا امشب به هجله چشام عروس خواب نمی آد.

با صدای های و هوی باد که به شیشه میخوره از خواب پریدم.

آخه اونم میدونه که امشب حال غریبی دارم واسه همین صدام کرد.

بهم میگه چرا خوابیدی؟پا شو . بیرون رو نگاه کن .یکی داره صدات میکنه

پاشو مهتاب میخواد اون چشمای نازت رو ببینه

امشب من بودم و باد بود و مهتاب